روایتی از یک شکاف بزرگ/ چگونه بایدن می­‌تواند یک ملت در هم‌ شکسته و بی‌­اعتماد را از نو بسازد

به گزارش خبرنگار اقتصاد بین‌الملل خبرگزاری فارس، ایزابل سوهیل در یادداشتی در فورین افیرز نوشت: پاییز 2020، آمریکایی­ها جو بایدن را به‌عنوان رئیس­‌جمهور جدید خود انتخاب کردند و بسیاری از مردم نفس راحتی کشیدند؛ اما انجام این کار ممکن است زودرس باشد. آمریکایی­ها رئیس‌جمهور جدیدی دارند اما کشور جدیدی ندارند. ایالات‌متحده به‌شدت به‌هم‌ریخته است، بیش از 74 میلیون نفر یعنی 47 درصد از رأی‌دهندگان به انتخاب مجدد رئیس‌جمهور دونالد ترامپ رأی دادند. ترامپ برای مدت زیادی با اعلام ادعای فریب­کاری یا تقلب در انتخابات، حاضر به واگذاری ریاست جمهوری نشد. حتی اگر دادگاه­ها این ادعاها را فاقد وجاهت بدانند، بیش از یک‌سوم از کل رأی‌دهندگان و 70 تا 80 درصد کسانی که به ترامپ رأی داده­اند با ادعای رئیس‌جمهور موافق هستند. امتناع وی از پذیرفتن مشروعیت انتخابات بایدن را تضعیف می­کند زیرا او تلاش می­کند حمایت موردنیاز برای اداره موفق حکومت را به دست آورد. ایالات‌متحده چرا این‌قدر درهم‌ریخته است؟ تا زمانی که آمریکایی­ها و رهبران آن‌ها به این سؤال بپردازند لیبرال دموکراسی در معرض تهدید خواهد بود و کشور شاهد کاهش قدرت نرم خود خواهد بود – حتی اگر تهدیدهای بین‌­المللی و دولت­های مستبد یا پوپولیست در سایر نقاط رشد کنند. عدم پذیرش شکست ترامپ توسط پایگاه او آخرین تجلی یک هویت سیاسی جدید است که توسط فرهنگ و اقتصاد هدایت می­شود. دو حزب سیاسی ایالات‌متحده به‌جای اولویت­های سیاستی خود بر اساس افراد شاخص به گروه‌های متمایز دسته­‌بندی می­شوند. جمهوری‌خواهان بیشتر مذهبی، روستایی، بومی، مسن­‌تر، مذکر و کمتر تحصیل‌کرده هستند. بیشتر آن‌ها سفیدپوست و از طبقه کارگر هستند. دموکرات­ها درست برعکس آن‌ها هستند. پایگاه جمهوری‌خواهان ممکن است در حال کاهش باشد زیرا جمعیت در حال پیر شدن و افراد رنگین‌پوست به‌تدریج اکثریت کشور را تشکیل می­دهند، اما نهادهای سیاسی ایالات‌متحده، از الکترال کالج تا مجلس سنا، علاقه‌مند به پایگاه­‌های روستایی و ایالت‌­های کوچک جمهوری­خواهان می­باشند. ازآنجاکه طبقه­ بندی حزبی دیگر اساساً مربوط به دیدگاه‌های سیاسی فرد نیست بلکه وابسته به عمیق‌­ترین ارزش‌ها یا هویت فرد است، “طرف دیگر” دیگر فقط مخالف نیست بلکه دشمن هم هست؛ و سیاست دیگر یافتن راه­ حل ­هایی برای حل مشکلات رایج نیست بلکه پیروزی در جنگ به نفع حزب خود است. * بحران هویت امروزه انگیزه بسیاری از رأی‌دهندگان آمریکایی کمتر منافع شخصی اقتصادی و اولویت­های سیاسی است تا ارزش‌های فرهنگی که بیانگر ویژگی­های جامعه­ ای است که آن‌ها می­خواهند در آن زندگی کنند و ویژگی­های مردمی است که باور دارند در این جامعه وجود دارند. بر اساس نظرسنجی­ های اولیه انجام‌شده مسائلی مانند نژادپرستی، سقط‌جنین، جرم و جنایت و رسیدگی به بیماری همه‌گیر COVID-19 در طول این انتخابات بسیار چشمگیر بود و تفکیک آرا بر اساس درآمد، کمتر از تفکیک آرا بر اساس مسائل فرهنگی بود. بعلاوه سیاست اکنون به دین نزدیک شده یا با دین درآمیخته است. حدود نیمی از جمهوری‌خواهان معتقدند که خداوند ترامپ را برای نجات کشور از لیبرالیسم انتخاب کرده است. این شکل جدید قبیله ­گرایی اغلب غیرمنطقی است و احساسی پیش می­رود. همان‌طور که ازرا کلین روزنامه‌نگار در کتاب خود به نام چرا ما قطبی شده­ ایم، آورده است: “تغییر یک هویت پذیرفته‌شده دشوارتر از تغییر یک دیدگاه است. کنار گذاشتن هویتی که شمارا به جامعه­ ای که به آن اهمیت می­دهید متصل کند پرهزینه و دردناک است و ذهن برای جلوگیری از کنار گذاشته شدن آن مدت زیادی تلاش خواهد کرد. پس چگونه ایالات‌متحده خود را جزء جوامعی می­داند که احساس می­کنند خیلی متفاوت و دارای دشمنان متقابل هستند. داستان را نمی­توان بدون اشاره به از دست دادن اعتماد کشور به جریان اصلی رسانه­ ای و گفتمان مبتنی بر واقعیت، تعریف کرد. رسانه ­های اجتماعی و تلویزیون­های کابلی سیلی از اطلاعات غلط نظریات توطئه آمیز را تولید و منتشر می­کنند و مردم را مجاب می­کنند غذای اطلاعاتی خود را از اخباری تهیه کنند که قبل از دیگران منتشر شده است. جمهوری‌خواهان به‌طور طبیعی تمایل به تماشای فاکس نیوز دارند؛ اما آیا فاکس نیوز باعث رأی دادن افراد بیشتری به جمهوری‌خواهان می­شود؟ پاسخ مثبت است. یک مطالعه مؤثر توسط چند تن از محققین نشان داده است که حتی پس از انطباق خودگزینی مخاطبان توسط فاکس نیوز، “تأثیر فاکس نیوز” به‌راحتی به‌اندازه کافی زیاد است که بتواند محرک یک انتخابات باشد. اگر پول تیره (هزینه­ هایی که توسط سازمان­های غیرانتفاعی برای امور سیاسی در ایالات‌متحده پرداخت می­شود) یا افزایش تمرکز در برنامه­ های خبری رسانه­ های کابلی، این تأثیر را بیشتر افزایش دهد، کنترل رسانه­ ها می‌تواند درنتیجه انتخابات تعیین­ کننده باشد. در حال حاضر شواهد نشان می­دهد رسانه ­های خبری تا حد زیادی مسئول افزایش دوقطبی شدن مردم هستند. اختلافات سیاسی و فرهنگی که رسانه­ ها هم ایجاد می­کنند و هم از آن‌ها استفاده می­کنند با ترامپ یا حتی توسط فاکس نیوز آغاز نشده است. در عوض، آن‌ها عمیقاً ناشی از سیاست­های نژادپرستانه، اختلاف طبقاتی و مهاجرت به ایالات‌متحده است. ترامپ از نارضایتی‌های نژادی جوامع سفیدپوست و طبقه کارگر که جداً از از دست دادن شغل و مواجه‌شدن با بیماری­های اجتماعی عفونی رنج می­برند بهره برد و به دنبال آن شرایط را بدتر کرد. مدت­ها قبل از انتخابات 2016، خانم آرلی هوچیلد جامعه‌شناس آمریکایی دریافت که پاسخ‌دهندگان طبقه کارگر سفیدپوست در لوئیزیانا نسبت به مهاجران و اقلیت­هایی که فکر می­کردند برای تصاحب کارها یا سایر مزایا “در صف” ایستاده ­اند، کینه‌توزی می­کردند. در سال 2016، اغلب جمهوری‌خواهان (با اکثریت سفیدپوست) با این جمله موافقت بودند که “از افرادی مانند من خواسته می­شود بیش‌ازحد به نفع افراد دیگر نژادها فداکاری کنم.” پس از انتشار کتابی در مورد این گروه در سال 2018، من تحقیقی را با گوش دادن به گفته­ های طبقه کارگر انجام دادم که در آنجا فهمیدم که درخواست تجدیدنظر ترامپ در بیشتر موارد ناشی از تمایل او به استفاده از نخبگان است. ترامپ با همه ثروتش هرگز صیقل نخورده بود و مطمئناً کارش ازنظر سیاسی درست نبود. بسیاری از کسانی که به او رأی دادند نژادپرست و ضد زن بودند، اما شاید کمتر از ضدیت با سیاه‌پوستان یا زنان این بود که معتقد بودند این گروه­ها و طرفداران لیبرال آن‌ها خواهان امتیازات ویژه ­ای هستند که تاکنون در اختیار نداشته­ اند. ساکنان مناطق پایین از نظر اقتصادی کار می­خواستند نه اعانه. آن‌ها دولت را فاسد یا صرفاً یک شوخی می­ انگاشتند. حتی زنان که نقش­های سنتی زنانه خود را ترجیح می­دادند از دست دادن انواع مشاغلی که برای مردان وقار و درآمد کافی برای تأمین هزینه خانواده را فراهم می­کرد، ناراحت بودند. هرگونه چرخش عقربه ­های خصومت، به سمت راست یا چپ فرهنگی باعث ایجاد واکنش شدید از طرف مقابل می­شود؛ بنابراین ترامپ و افراد همفکرش به واکنشی در سمت چپ سرعت بخشیدند – واکنشی که تعداد آمریکایی­هایی را که معتقدند تبعیض نژادی یا جنسیتی یک مشکل اساسی در آمریکا است، به‌شدت افزایش داد. جنبش‌های “زندگی سیاهان اهمیت دارد” و هشتک “من هم”[1] صرفاً دو مظهر از این واکنش هستند. توضیح این جابجایی بر اساس تغییر شرایط محیطی افراد دشوار است به‌طوری‌که گروه‌های حاشیه­ای سابق، مانند سیاه‌پوستان، زنان و جامعه LGBTQ ها[2] در دهه­ های اخیر پیشرفت چشمگیری داشته­ اند. بااین‌حال، گفتمان ملی عصبانی ­تر و زیر بار نروتر شده است. این پویایی در افزایش و کاهش فشار به‌راحتی می­تواند از کنترل خارج شود. گرایش به سمت ملی‌گرایی و بومی‌گرایی نه‌تنها در ایالات‌متحده، بلکه در سایر کشورهای پیشرفته نیز اتفاق می­افتد که ازنظر جغرافیایی بیشتر در شهرهای کوچک و مناطق روستایی که بیشترین آسیب را از کاهش صنعتی سازی دیده ­اند، به وجود آمده است. از دست دادن شغل، راکد بودن دستمزدها و آثار آن بر بافت اجتماعی به‌وضوح در این امر نقش داشته است. همان‌طور که گفته شد، تحلیل­های صرفاً اقتصادی قادر به پوشش دادن به‌کل ماجرا نیستند. کسی نمی­تواند با سیاسی کردن ماسک زدن آن را صرفاً اقتصادی معنا کند یا نگرانی فزاینده از ازدواج فرزندان با اشخاصی از حزب مخالف یا اختلافات حزبی عمیق در نگرش­ها نسبت به نژادپرستی یا حمایت قوی جامعه انجیلی (پروتستان) از ترامپ را توضیح داد. همان‌طور که دانشمندان علوم سیاسی جان سایدز، مایکل تسلر و لین واورک اظهار داشته­ اند، “این اختلافات فزاینده بین احزاب دموکرات و جمهوری‌خواه تهدیدکننده اختلافات سیاسی در مورد آنچه دولت باید انجام دهد و بیشتر درباره آنچه معنای آمریکایی بودن باید باشد… . است و این بحران هویت آمریکایی است که بدتر هم می‌شود.” * یافتن علت مشترک ترمیم اختلافات ایالات‌متحده دشوار خواهد بود. در کتاب آمریکایی­های فراموش‌شده، من یک دستورالعمل جامع برای رفع شکاف اقتصادی پیشنهاد کردم. این دستورالعمل بر جایگاه کار متمرکز است و خواستار سرمایه‌گذاری بیشتر در زمینهٔ ایجاد مهارت، ایجاد شغل و افزایش دستمزد و مزایا شده است. پیشنهاد من دادن انگیزه­ های مالیاتی به بخش خصوصی برای آموزش و تقسیم سود با کارگران بود. علاوه بر این من اکنون معتقدم ایالات‌متحده ممکن است نیاز به اتخاذ یک سیاست صنعتی روشن­تر در کنار راهبردهای مکان محور برای احیای شهرهای کوچک و جوامع روستایی داشته باشد. من همچنین معتقدم زیربناهای فرهنگی اختلافات آمریکایی مهم‌تر ازآنچه است که قبلاً می­دانستم. برای پرداختن به آن‌ها، نیاز کشور به بیش از یک برنامه اقتصادی است و نیاز به تلاش­های جدید برای احترام به واقعیت­ها و ترویج قدردانی از یکدیگر در بین قبایل سیاسی و اجتماعی، دارد. گذاشتن احترامی قوی‌تر به واقعیت­ها نیازمند آموزش بیشتر در زمینهٔ سواد رسانه ­ای است و شاید نیاز به تأمین مالی قوی نظام پخش صداوسیمای عمومی و نظم دادن به شبکه­ های اجتماعی به‌عنوان یک ابزار عمومی به‌منظور محدود کردن گسترش اطلاعات نادرست باشد. به­ هرحال، همه‌گیری نشان داد اگر واقعیت­ها با اعتقاداتی که موجب تقویت پیوند با خانواده و دوستان عزیز می­شود مغایرت داشته باشند، ممکن است روزی تحمل نشود. پیام­های مقامات محترم در رابطه با ماسک زدن به رسانه ­ها نشت کرده است و هنوز هم بسیاری از افراد این قانون را رعایت نمی­کنند. واکسیناسیون علیه سرخک، آنفولانزا یا ویروس کرونا نشان داده کاملاً ایمن و بسیار مؤثر است، بااین‌حال بخش­های زیاد و رو به افزایش جمعیت تمایل به واکسیناسیون ندارند. جابجا کردن تئوری­های توطئه با واقعیت­ها اغلب طرفداران را تا دو برابر کاهش می­دهد. به این دلایل، پرداختن به اختلافات در جامعه ایالات‌متحده به همان اندازه که مستلزم مرتب کردن سوابق است، نیازمند اصلاح روابط بین گروهی است. به بیانی ساده، گروه‌های مختلف آمریکایی باید یکدیگر را بهتر بشناسند. چرا تماس بین گروهی بسیار مهم است؟ در یک آزمایش مشهور در دهه 1950، روانشناسان دریافتند که وقتی گروهی از پسران به‌طور تصادفی به دو تیم تقسیم می­شوند و سپس از یکدیگر جدا می­شوند، خصومت بین دو گروه تا سطح خطرناکی افزایش می­یابد. برعکس، وقتی افراد درون یک گروهی اوقات خود را با افراد خارج از گروه خود می‌گذرانند، نفرت یا بی­اعتمادی کاهش می‌­یابد. روانشناسان اجتماعی توماس اف پتی گرو و لیندا آر تروپ در نظرسنجی برجسته خود بر اساس 515 مطالعه تجربی دریافتند که وقتی گروه‌­ها یکدیگر را بشناسند، تعصب و بی­اعتمادی بسیار کاهش می‌یابد. خدمت سربازی نمونه­ای کلاسیک است به‌طوری‌که حتی سربازانی که روابط مشترک کمی باهم دارند پس از جنگیدن باهم در میدان جنگ، پیوندهای وفاداری و دوستی محکمی با یکدیگر برقرار می­کنند. مشابه همین، جوامعی که تعداد کمی مهاجر دارند، در معرض شدیدترین آسیب­پذیری به‌واسطه دیدگاه‌های ضد مهاجرتی هستند مانند آنچه باعث به وجود آمدن ترامپ در ایالات‌متحده و برگزیت در انگلستان شده است. هرچه شخص کمتر “دیگری” را بشناسد، احتمال رفتار کلیشه­ای او بیشتر است. خدمات ملی روشی امیدبخش برای تقویت ارتباط بین گروهی و تقویت روابط بین آمریکایی­ها ارائه می­دهد. تقسیم‌کار در راستای اهداف مشترک می­تواند به آمریکایی­ها کمک کند تا به‌جای ساختن دیوار، پل بسازند تا قبیله گرایی و شکاف اجتماعی را محدود کند. دولت فدرال باید از همه جوانان آمریکایی بخواهد که یک سال در خدمت کشورشان، نظامی یا غیرنظامی باشند. در عوض، آن‌ها دستمزدهای نسبتاً کم و استفاده از دو سال تحصیل رایگان در دانشگاه یا در دوره ­های دوم متوسطه دریافت کنند. من و ریچارد ریوز نام این پیشنهاد را “کمک­ هزینه تحصیلی برای خدمات” گذاشته­ ایم. به کسانی که خدمت کردند باید یادآوری کرد که آمریکایی بودن مستلزم داشتن هر دو حقوق و مسئولیت است. همچنین یک برنامه تبادل آمریکایی پیشنهاد داده ­ام که هر یک از خانواده­ ها را ترغیب می­کند از یک جوان از یک جامعه دیگر در طول این یک سال خدمت میزبانی کند. گرچه آمریکایی­ها باید هم‌وطنان خود را بشناسند که ازنظر سیاسی، نژادی، جنسیتی و سایر خصوصیات با آن‌ها متفاوت هستند، اما واقع‌گرایی نیز باید در دستور کار باشد. ایالات‌متحده بسیار بزرگ و متنوع است و مردم به‌طور طبیعی بیشتر به افراد گروه یا جامعه خود اهمیت می­دهند. بااین‌وجود بیشتر سیاست‌گذاری‌ها در یک دولت فدرال که دور از واشنگتن است اتفاق می­افتد که اصلاً قابل‌اعتماد نیست. نسبت بزرگ‌سالانی که می­گویند دولت فدرال کارش را صحیح انجام می­دهد و به آن اعتماد دارند، در حال حاضر به حدود 17 درصد رسیده است. اعتماد در بسیاری از مؤسسات کاهش‌یافته است – اما نه به‌اندازه‌ای که در کنگره ایالات‌متحده کاهش پیداکرده است. این بی ­اعتمادی تعجب‌آور نیست. بن‌بست سیاسی­، قانون‌گذار را دچار تزلزل کرده و مشکلات بی­شماری را لاینحل گذاشته است – به‌ویژه نیازمندی کسانی را که در مرکز این منطقه حیاتی زندگی می­کنند و شغل و شرافت خود را ازدست‌داده‌اند. حتی آمریکایی­ها با از دست دادن اعتماد خود به دولت، با جوامع وابسته به خود هم بیگانه­ تر ­شده ­اند. آن‌ها کمتر از گذشته در سازمان­های مذهبی و اجتماعی شرکت می­کنند. خانواده ­های آن‌ها ضعیف­تر شده­اند و اعتماد چندانی به افراد دیگر ندارند. این روند، به‌نوبه خود، با حمایت از پوپولیسم همراه است به­ طوری­که از ده ایالتی که کمیته مشترک اقتصادی دارای کمترین رتبه در سرمایه اجتماعی، یا روابط شبک ه­ای برای تقویت جامعه بود، ترامپ هشت پیروزی کسب کرد. وقتی همبستگی نزدیک مردم ضعیف می­شود و چشم‌انداز اقتصادی آن‌ها رنگ می­بازد، آن‌ها به دنبال چیزی برای پر کردن این خلأ می­گردند. همان‌طور که سناتور بن ساس جمهوری‌خواه از ایالت نبراسکا می­نویسد، “نبود دل‌بستگی‌های معنادار بین مردم آن‌ها وادار می­کند به دنبال یافتن ارتباط­های انحرافی، حداقل یافتن یک دشمن مشترک باشند.” با توجه به اینکه آمریکایی­ها به احساسی قوی ­تر در مورد برقراری ارتباط و داشتن هدف احتیاج مبرم دارند و با داشتن یک دولت درهم‌ریخته با آینده­ای غیرقابل‌پیش‌بینی در واشنگتن، زمان بازگشت تصمیمات بیشتر در سطح محلی فرارسیده است یعنی تقریباً عملاً باید امور به دست خود آمریکایی­ها صورت بگیرد. البته برخی سیاست­ها فقط در سطح فدرال قابل اتخاذ است؛ دفاع ملی، امور خارجه و نظام بیمه اجتماعی از آن جمله است؛ اما بسیاری از مسئولیت­های دولت مانند آموزش، آموزش مشاغل، مسکن، حمل‌ونقل و توسعه جامعه، بهتر است به دولت­های ایالتی و محلی و سازمان­های غیرانتفاعی سپرده شود حاکمیت­های محلی به جوامع آمریکایی در ایجاد روابط قابل‌اعتماد کمک می­کنند تا موجب احساس تعلق و تقویت قواعد و قوانین اجتماعی مانند صداقت، تعاون و احترام مقابل بین مردم شود. زمان آن فرارسیده است که بسیاری از برنامه ­های فدرال­، به‌ویژه برنامه ­های کوچک و بیش‌ازحد تجویزی، حذف شود و جایگزین آن‌ها سرمایه‌گذاری‌های عمده در راستای همان فعالیت­های عمومی در سطوح ایالتی و محلی و متناسب با نیازها و اولویت­های محلی، شود. دولت فدرال می­تواند هزینه آن‌ها را از طریق نوع سهمیه ­بندی درآمدهای عمومی که بین سال‌های 1972 و 1986 معمول بود، پرداخت کند و از طریق این سامانه با سرازیر کردن دلارها به سمت ایالات و جوامع فقیرتر، نابرابری­ های محلی را نیز کاهش دهد. واشنگتن می­تواند همزمان با آزادسازی اقدامات مالیاتی خیرخواهانه، سازمان‌های غیردولتی را هم تقویت کند. دو نفر از نویسندگان به نام­های دبورا و جیمز فالوز از سال 2012 تا 2017 در حین سفر در داخل کشور دریافتند که شهرها و شهرستان­ها بهترین عملکرد را دارند زیرا در آنجا شهرداری­ها مردم را بدون این‌که تحت تأثیر طرفداران احزاب سیاسی قرار بگیرند برای رفع عملی مشکلاتشان دورهم جمع می­کنند. چنین شهرداری­ هایی از رهبری محلی قدرتمندی برخوردار هستند و برای انجام کارها اغلب به مشارکت دولتی و خصوصی تکیه می­کنند. الکسیس دو توکویل عبارت “عادات قلب” را برای توصیف همکاری­ بین گروه‌های کوچک بکار برد که به اعتقاد او سرچشمه­ های حاکمیت دموکراتیک محسوب می­شوند. داشتن چنین عادت­هایی مستلزم همکاری مردم باهم است به شکلی که بتوانند چهره به چهره یکدیگر را ببینند و بشناسند. جو بایدن برای اجرای قول خود مبنی بر رئیس‌جمهوری همه آمریکایی­ها بودن، وظیفه بزرگی پیش­ رو دارد. رئیس‌جمهور منتخب با خردمندی از خواسته چپ‌گرایان برای دامن زدن به جنگ فرهنگی طفره رفته است. بلکه او همدلانه با کارگران یقه آبی، با رأی‌دهندگان فرهنگی سنتی و مسن­تر با زنان حومه شهرنشین که از خشونت خیابانی و تغییرات بنیادی ترس دارند، صحبت می­کند. وی اظهار داشت که از پرداختن پول پلیس صرف‌نظر نمی­کند، با مراقبت­های پزشکی مخالفت نمی­کند یا مالیات طبقه متوسط را افزایش نمی­دهد. او به‌وضوح می­خواهد کشور را متحد کند. انجام چنین کاری شاید یکی از سخت ترین – و ضروری­ ترین – کارهایی است که تاکنون یک رئیس‌جمهور در ایالات‌متحده مجبور به انجام آن بوده است. او می­تواند با صحبت­های صادقانه، با برقراری ارتباط با افراد کنار گذاشته‌شده بدون در نظر گرفتن وابستگی سیاسی آن‌ها، بااهمیت دادن به تلاش­های محلی و رهبران محلی و با برخورد محترمانه­تر با مخالفین خود، توجه آن‌ها را جلب نماید. بازگرداندن روح آمریکا به چیزی کمتر از این نیاز ندارد. نویسنده: ایزابل سوهیل ISABEL SAWHILL یکی از اعضای ارشد موسسه بروکینگز و نویسنده کتاب آمریکایی­های فراموش‌شده: یک دستورالعمل اقتصادی برای یک ملت متفرق است. ————————————————————————————- پانوشت: [1] Black Lives Matte و # MeToo [2] lesbian, gay, bisexual, transgender, and queer